تفکر انتقادی

Updated: 10/6/2021
تفکر انتقادی

Storyboard Text

  • علی و جلال در حال تمرین برای اماده شدن در مسابقات دو و میدانی کشوری بودند که جلال با هل دادن علی باعث شد پای او پیچ بخورد واز ناحیه پا به شدت مجروح شود
  • علی با ناراحتی ماجرا را برای خواهرش تعریف کرد و گفت جلال از روی عمد مرا هل داد تا من تتوانم در مسابقه شرکت کنم. او می خوسالت تا خونه من را همراهی کنه اما من واقعا از دستش دلگیر بودم و بهش اجازه ندادم با من بیاد
  • مرجان با دیدن برادرش علی که با پای زخمی و لنگان لنگان وارد خانه شد با نگرانی پرسید چی شده؟ چه اتفاقیافتاده؟
  • خواهرش علی را به اتاقش برد از او خواست لباسهایش را عوض کند، دوش بگیرد تا حالش بهتر شود و کمی استراحت کند تا عصبانیتش فروکش کند سپس با هم در مورد قضیه صحبت کنند
  • چه عوامل دیگه ای میتونه باعث شده باشه که جلال علی را هل داده باشه
  • چطور میتونم علی را راهنمایی کنم که پیش داوری و قضاوت زودهنگام نکنه
  • آیا واقعا جلال عمدی علی را هل داده ؟
  • بعد از بیدارشدن علی، مرجان به اتاقش رفت و به او گفت اگر حالت بهتره کمی با هم بریم بیرون گفت و گو کنیم
  • حالم بهتره ، بریم
  • ببین علی جان، نباید بخاطر این اتفاق رابطه ات را با جلال بهم بزنی. این اتفاق ممکنه برای هرکسی پیش بیاد و ممکنه جلال واقعا غیر عمد این کار را کرده باشه. هیچ وقت تا از واقعیت چیزی مطلع نشدی نباید قضاوت کنی و زود . تصمیم بگیری. ممکنه روزی خلاف آنچه فکر میکردی ثابت بشه و خودت شرمنده و پشیمان بشی